
قرآن در زندگی؛
سوره بقره؛ آیه ۴۹ تا ۵۷
وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ (۴۹)
و (نيز به خاطر بياوريد) آن زمان كه شما را از فرعونيان رهايى بخشيديم، كه همواره شما را به بدترين وجهى آزار مىدادند، پسران شما را سر مىبريدند و زنان شما را زنده نگه مىداشتند و در اين امر، براى شما آزمايش بزرگ و سختى از طرف پروردگارتان بود.
نكتهها:
«يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ» يعنى شما را به صورت مداوم عذاب مىكردند. يكى از عذابها و شكنجهها، كشتن پسران بود كه اين امر، يا به خاطر خوابى بود كه در تعبير آن به فرعون گفته بودند: تو به دست مردى از بنىاسرائيل از بين خواهى رفت، و يا به خاطر جلوگيرى از رشد بنىاسرائيل بود.
پيامها:
ناگوارى و آزادى، هر دو وسيلهى آزمايش و تربيت هستند. «بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ»
وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (۵۰)
و (به خاطر بياوريد) هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم و شما را نجات داديم و فرعونيان را در حالى كه شما تماشا مىكرديد، غرق كرديم.
در اين آيه، سه معجزه الهى در كنار هم مطرح شده است:
الف: شكافتن دريا. ب: نجات بنى اسرائيل. ج: غرق فرعونيان.
وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ (۵۱)
و(به خاطر بياوريد) هنگامى كه با موسى چهل شب وعده گذارديم و شما پس از (آمدن) او (به ميقات) گوساله را (معبود خود) گرفتيد، در حالى كه ستمكار بوديد.
محلّ وعده، كوه طور و مدّت آن ابتدا سى شب معيّن شده بود و در وعدهگاه، ده شب ديگر به آن اضافه شد كه اين مدّت براى دريافت كتاب تورات بود، ولى بنىاسرائيل علىرغم اينكه رهبرى همچون هارون، برادر حضرت موسى را در ميان خود داشتند، همهى نعمتها و الطاف الهى را فراموش كرده و به سراغ گوساله پرستى رفتند. گوسالهاى از طلا كه بدست مجسمهسازى هنرمند به نام سامرى، در غياب موسى ساخته شده بود.
در سقوط جامعه بنىاسرائيل به دامن شرك، چند عامل نقش داشت:
الف: حضور نداشتن رهبرى چون حضرت موسى.
ب: حضور منحرفها هنرمندى مانند سامرى.
ج: استفاده از طلا و زيور آلاتى كه جاذبه داشت.
د: بوقهاى پر سر و صداى تبليغاتى. زيرا گوساله سامرى صدا مىكرد.
ه: مردم ساده و زود باور و نبود ايمان عميق.
و: زمينه مساعد و سابقهى گاو پرستى.
ثُمَّ عَفَوْنا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (۵۲)
آن گاه پس از آن(انحراف) از شما درگذشتيم تا شايد شكر(اين نعمت را) به جاى آريد.
نكتهها:
توبه از شرك، ايمان آوردن و اظهار شهادتين است. زيرا بعثت انبيا، براى نجات انسان از شرك و كفر است. بنابراين آيه «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ» كه مىفرمايد: خداوند شرك را نمىبخشد مربوط به كسانى است كه در حال شرك از دنيا بروند و به توحيد و يگانهپرستى باز نگردند.
وَ إِذْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (۵۳)
و(نيز بخاطر آوريد) هنگامى كه به موسى كتاب(تورات) و فرقان داديم، تا شايد شما هدايت شويد.
پيامها:
حجّت از طرف خداوند تمام است، ولى مردم به خاطر هوسها، گاهى حقّ را نمىپذيرند. «لَعَلَّكُمْ»
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (۵۴)
و(بخاطر بياوريد) زمانى كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما با(به پرستش) گرفتن گوساله، به خود ستم كرديد. پس به سوى خالق خود توبه كرده و باز گرديد و يكديگر را به قتل برسانيد، اين كار براى شما در پيشگاه پروردگارتان بهتر است، پس خداوند توبه شما را پذيرفت، زيرا او توبهپذير مهربان است.
نكتهها:
مراد از«قتل نفس» در جمله: «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» خودكشى نيست، بلكه يكديگر را كشتن است. نظير آيه شريفه: «لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ» همديگر را طعنه نزنيد.
و يا نظير آيه «فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ»، يعنى همديگر را سلام دهيد.
پذيرفتن اين نحو توبهى سخت، براى يهوديان فضليت است. زيرا خداوند در انتقاد از مسلمانان منافق مىفرمايد: «وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ» (نساء 66)
پيامها:
۱. هر چه برهان و معجزه و دليل بيشتر عرضه شود، تكليف سنگينتر و تخلّف از آن خطرناكتر خواهد بود. گوسالهپرستى، بعد از ديدن آن همه معجزه، توبهاى جز اعدام ندارد. «فَتُوبُوا» «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»
۲. حكم مرتدّ، قتل است. «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ»
۳. مرگ در رحمت الهى، بهتر از زندگى در لعنت الهى است. «ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ»
۴. اجراى حدود الهى، گرچه به قيمت قتل انسان باشد، به نفع اوست. «فَاقْتُلُوا» «ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ»
۵. اساس دستورات الهى، خير رسانى به انسان است. «ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ»
۶. براى جريمههاى سنگين، بايد بركات زيادى گفته شود تا مردم آماده پرداخت آن شوند.
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (۵۵)
و(نيز بخاطر آوريد) هنگامى كه گفتيد: اى موسى! هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه خدا را آشكارا(به چشم خود) ببينيم، پس صاعقه(جان) شما را گرفت، در حالى كه تماشا مىكرديد.
نكتهها:
قوم حضرت موسى دو گروه شدند:
الف: گروهى برگزيده، كه همراه موسى(عليه السلام) براى مناجات و شنيدن كلام خداوند به كوه طور آمدند، ولى وقتى گفتگوى خدا و موسى را شنيدند، گفتند: از كجا بدانيم كه اين صدا از خداست، بايد خدا را با چشم ببينيم تا بپذيريم.
ب: گروه ديگر كه با هارون ماندند، ولى در غياب حضرت موسى، گوسالهپرست شدند. در سوره اعراف «1» در مورد كسانى كه ديدن خدا را طلب كردند، مىفرمايد: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»
روحيّه سؤالكنندگان، يكسان نيست. موسى و مردم هر دو تقاضاى ديدن خدا كردند، لكن موسى به نمايندگى از مردم و با ادب گفت: «أَرِنِي»، ولى قوم موسى با تكبّر گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً»، ما هرگز ايمان نخواهيم آورد مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم. لذا خداوند در جواب موسى فرمود: «لَنْ تَرانِي»، تو هرگز مرا نخواهى ديد. امّا در برابر قوم، قهرش را فرستاد.
اين آيه پيامبر اسلام را تسليت و دلدارى مىدهد كه از درخواستهاى بيهوده مردم نگران مباش. زيرا مردم از موسى درخواستهاى خطرناكتر داشتند.
ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (۵۶)
سپس شما را پس از مرگتان(حيات بخشيديم و) برانگيختيم، شايد شكر او را بجا آوريد.
پيامها:
۱. رجعت و معاد، امر محالى نيست. بعضى از مردگان در همين دنيا زنده شدهاند. «بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ»
۲. رمز بروز برخى تلخىها و سپس نجات از آنها، پيدا شدن روحيّه شكرگزارى است. «بَعَثْناكُمْ» «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»
وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (۵۷)
و ابر را بر شما سايبان ساختيم و «منّ» و «سَلوى» بر شما نازل كرديم(و گفتيم:) از نعمتهاى پاكيزهاى كه به شما روزى داديم بخوريد، (ولى شما با بهانهجويىهاى خود، كفران نعمت كرديد. بدانيد كه) آنها به ما ستم نكردند، بلكه به خودشان ستم نمودند.
نكتهها:
پس از نجات بنى اسرائيل از سلطهى فرعون، به آنان دستور داده شد كه وارد سرزمين فلسطين شوند. آنها به بهانه اينكه در آنجا افراد ستمگرى هستند، سرپيچى كرده و به موسى گفتند: با خدايت به جنگ آنان برو، ما همين جا نشستهايم. قهر خداوند آنها را فراگرفت و مدّت چهل سال در بيابانِ «تيه» ماندگار شدند، ولى خداوند در آنجا نيز براى آنان ابرها را چون سايهبان قرار داد و دو نوع غذاى طبيعى و گوارا به نامهاى مَنّ و سَلوى، در دسترس آنان گذاشت.
«غمام» به ابر بىباران گفته مىشود كه فقط سايه ايجاد مىكند، ابرهاى باران دار را «سحاب»، «غمام» و «مزن» مىگويند.
پيامها:
۱. ابر و باد و باران، به فرمان خداوند هستند. «ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ»
۲. رازق بودن خداوند، محدود به شرائط خاصّى نيست. در بيابان بىآب و علف هم، رزق طبيعى مىفرستد. «وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى»
۳. خداوند، رزق انسان را از حلال و پاكيزه مقدّر كرده است. «طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ»
انتهای خبر/